ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )
124
الأخبار الطوال ( فارسي )
سپس نقل بيرون آوردند و به او گفتند آيا ظرفى دارى كه بر آن نقل بگذاريم و او براى ايشان غربالى آورد كه بر آن نقل نهادند ، بهرام دستور داد به پيرزن شراب دادند و به دو گفت چه خبر تازه دارى ؟ گفت خبر پيش ما اين است كه خسرو با سپاهى از روم آمده و با بهرام جنگ كرده است و بر او پيروز شده و پادشاهى خود را از او پس گرفته است . بهرام گفت عقيده تو درباره بهرام چيست ؟ گفت نادان احمقى است كه ادعاى پادشاهى مىكند و از خاندان شاهى نيست . بهرام گفت : به همين سبب است كه در كدو شراب مىآشامد و از غربال نقل مىخورد و اين ميان ايرانيان ضرب المثل شد و بان مثل مىزنند . بهرام همچنان به راه خود ادامه مىداد تا به سرزمين كومش [ 139 ] رسيد كه قارن جبلى نهاوندى فرمانرواى آن منطقه بود ، اين قارن پيرى فرتوت بود كه عمرش افزون از صد بود و سالار جنگ و سرپرست خراج خراسان و كومش و گرگان بود ، نخست از سوى انوشروان بان كار گماشته شده و هرمز هم او را مستقر ساخته بود و چون كار به بهرام چوبين رسيد متوجه منزلت و ارج او ميان ايرانيان شد و او را همچنان بر آن كار مستقر ساخت ، و چون بهرام پيش او رسيد ، قارن پسرش را همراه ده هزار سوار براى جلوگيرى از عبور او فرستاد . بهرام به او پيام داد اين پاداش من نيست و به ياد آور كه ترا بر كار خودت مستقر ساختم ، قارن پاسخ داد حق خسرو و پدرانش بر من بيشتر از حق تو است همچنين است حق او و پدرانش بر تو و بايد به ياد آرى كه چگونه ترا به شرف رساند و تو سپاس او را چنين داشتى كه او را خلع كردى و فرمانبردارى او را يكسو نهادى و كشور ايران را به آتش و جنگ كشاندى سرانجام هم نوميد و زيانكار برگشتى و زبانزد همه ملتها شدى . بهرام به او پيام داد كه بز دو بار در زندگى خود بيش از دو درهم ارزش ندارد يك بار وقتى كه بزغاله بسيار كوچكى است ، يك بار هم هنگامى كه پير مىشود و دندانهايش فرومىريزد اكنون داستان تو است در سالخوردگى و كمى عقلت .
--> 139 - كومش ، در عربى قومس ، شهر مهم آن دامغان بوده و در قديم از ايالت خراسان شمرده مىشده است ، ر . ك ترجمه تقويم البلدان ص 505 .